!!!!!!!!عشقولانه تا حدودی ممنوع!!!!!!!!

شعله ای در وجودم فروزان .... و ته ذوقی بر سر انگشتانم .... و لبخندی بر وری لبانم -خب ربطی نداشت این-

خدایا، چرا؟

خدایا چرا باید ادما اشتباه کنن؟

چرا باید با افتخار اشتباهشونو اقرار کنن؟

خدایا، چرا باید با اشتباهشون دل بقیه رو بشکنن؟

چرا باید خودشونو غیر طبیعی احساس کنن؟

خدای من، چرا یه آدم که این قدر ماهه، این قدر احساسای پاک داره، این قدر به فکر بقیه است، معصومیت تو چشمای آسمونیش موج می زنه و مثل فرشته ها بسیار زیباس، باید راهشو کج بره؟

خدای من چرا من باید عاشق این ادم بشم، اشتباهشو ببینم، دلم بشکنه و انقدر ازش دور باشم که نتونم کمکش کنم راه درستو پیدا کنه؟

خدای مهربون من، تو خودت بهتر از همه می دونی، دلم شکسته. دنیا رو سرم آوار شده. شب و روزم تیره و تار شده...

خدایا تو خودت بهتر از غم دل من خبر داری. تو بهتر می دونی ته دل من چی می گذره!

پس کمکش کن!

شما هم براش دعا کنید!

***************************************************

پی نوشت 1: این ادم، واسه من خیلی عزیزه. دوست پسرم نیست! نمی خوامم دوست پسرم باشه.

پی نوشت 2: دلم خیلی گرفته بود. می دونم متنش زیاد قشنگ نبود ولی با حالی که من دارم نمی تونم چیزی بنویسم از هفته ی قبل خیلی تلاش کردم.

پی نوشت 3: گاهی بدجوری به فرناز حسودیم می شه! کاش می شد مثل اون مشکلاتمو کنار بگذارم.

پی نوشت 4: به قول شیرین جون:

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهرناز نظرات () |

اقا سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

من که خوب خوبممممممممممممممممممممممم همکار جدیدم هم که خوبه خوبههههههههههههههههههههههههه!از خود راضی

پس مشکلی نیستتتتتتتتت!فرشته

ببخشین از اینکه انقد دیر دیر اومدمم اخه ما بی مرام شدیممممممممگریه

وای دارم لوس میشم خدایا مارا حفظ نما!زبان

الان که دارم اپ میکنم خیلی شادم نه فکر بد نکنین نه اب شنگولی زدمممم نه چیز که برم فضا

بابا ما کلا نه افتاب دیدیم نه مهتاب؟ معلوم نیست؟نیشخندنیشخند

اه اه داشتم رمان یلدا رو میخوندم حالم بد شد اصلا اگه یه نیم درصد به گروه خونیم بخوره حالم رفت تو شیشه با اون اخر مزخرفش!!!!!!سبز

بمیرم دیگه نرم از این رمانا بخونم همینه دیگه ملت میرن افسرده میشن!!!!!! گریه

اقااا از این ور این از اون ور مدرسه ههه کارنامه دادن خیلی هم خوبب!

نمره انضباطو که نگو به بچه ی لال کلاسمون که ٢۵ ساعته خفه هست تو کلاس دادن ١٧

حالا به من بماند این ناظم نکبتی اومده به مامانه گفته:

ناظم_خانم ..... این فرناز جون خیلی اذیت میکنه هاااااااا!(نکبت)


مادر_ شما راس میگین..

ناظم_خانم .. خیلی جواب ما رو میده ها... پررو شده... بگو به بزرگتر احترام بذاره(خر)

مادر_شما راس میگین...

ناظم_تازه خانوم .. نمیدونین کل مدرسه رو به هم ریخته.....(..)

مادر یکی از بچه ها_اره خانم تازه با توپش چند بار زده تو سر دختر من...(با صدای نازک)

مادر_ شما راس میگین....

ناظم _ خانم .. اینو بگم شاخ درمیارین تو راهرو بچه ها رو دور خودش جمع میکنه حرف سیاسی میزنه...

مادر_واقعا؟

خب تموم شد این سناریوی غمبار تازه ادامه هم داشت.....

اخه اینا نمیفهمن حالا

١-خود دختره اومد تو راه توپ با اون کله ش

٢- من مدرسه رو به هم بریزم اصلا.... همه منو میشناسن مال این حرفا نیستم...

٣-من غلط بکنم جواب بزرگتر بدم.... حالا ٢ بار دست به یقه شدیم که ..

۴- حرف سیاسی؟ من  ؟ شاید سویشرت یه رنگی بپوشم اما اعتراض خاموشه... نمیفهمن که اه.. خلن... ملت گوسپند

نذاشتم بره پیش مدیر مامانم گفتم بره دیگه ١٠٠ تا بهتون به ما می زنه..

دیگه اینم بدبختیه ما هستش..

اخه دیگه چه غلطی کنیم؟ تو خیابون شیطنت سالم کنی میگن: زشته تو خیابون سنگین باش

تو مدرسه شیطنت کنیم: می گن دختره وحشیه رم کرده زده به گله

تو خونه شیطنت کنیم، میگن بیشین بینیم بابا بچه درستو بخون

دیگه  اینم مشکلیه که گریبانگیر ما هست.. به امید اینکه همشون با کله بخورن زمین دلم خونک شه...

شرمده از هذیونات

زت زیاد

یا حق

+اقا ابجیم تشکر میکنه از اونایی که اومدنو و برامون کامنت گذاشتن..تو همین چند روز میاد اپ میکنه اخه بچه ام امتحان داشتش .... قربونش بشه..

+ اقا فرهاد، سایه جونم خیلی با مرامین چاکر ٢تاتونننننننننننننننننننننننننن!

+داش سجاد اینقد درس نخون مخت ارور میده میونی رودستمونا..

+ههههههه!!!!!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

پیش نوشت: من فرناز من که همکارم نیستم هه فک کردین هم اسمیمم

ههه زهی خیال باطل. اقا این اولین پست ابجی جونمههههههههههههههههههههه

بخونین به جنبه وجودی یک دختر پی ببرین همون چیزی که از اول افتتاح وب من تو کفشین خب برین سر پست ایشون

زت زیاد

.................................................................

این مهرنازه_اصلا به تو چه کیه تو فقط بخون_:نیشخند(فرناز بودشا)

 

دارم تحقیقمو تایپ می کنم و به آهنگ گوش می دم. تصادفی دوتا پوشه از آلبوم های قدیمی گروه آریان پیدا کردم. گوششون می دم و یاد خاطرات بچگیم می افتم: یکی از سرگرمی های من و خواهرم خوندن ترانه بود . نوارو می ذاشتیم و دوتایی شروع به خوندن می کردیم. هنوزم بعضی وقتا از این کارا می کنیم ولی سلیقه هامون تغیر کرده من وستلایف می خونم و اون بک استریت، 50 سنت، شان پائول، رپای فارسی و هزارتا چیز دیگه.

آلبوم دوم گروه آریان "و اما عشق.."  زمانی وارد بازار شد که من کلاس پنجم دبستان بودم. با دوستم ماهور تو زنگای تفریح یا وقتای بیکاری می نشستیم و ترانه ها رو می خوندیم. حتی خودمونم یه ترانه سروده بودیم که می خواستیم واسه گروه بفرستیم!

چه روزایی بود!آخ

آهنگ و آلبوم و گروه آریان و ترانه خوندن همش بهانه هایی بودن واسه ما که شاد باشیم. اوقاتمونو با هم بگذرونیم و با بچگی خودمون زندگیمونو سپری کنیم.

هی کودکی چه زود رفتی! باورم نمی شه که الان دارم امتحانای ترم اول دانشگاهمو می دم! همه ی این سالا مثل باد سپری شدن و به جز حسرت رهایی و آزادی دوران کودکی و خاطرات تلخ و شیرین یادگار دیگه ای برامون نذاشتن. بعضی وقتا که صمیمیت و پاکی بچه ها رو می بینم، به اونها غبطه می خورم و از خودم می پرسم چرا بچه ها وقتی بزرگ می شن کلی رفتارشون عوض می شه؟ چرا دیگه صداقت ندارن؟ تزویر و دورویی آدم بزرگا رو که دیگه نگو! وحشتناکه! شیطان

کاش می شد همه عین بچه ها بودن، صاف و ساده! بی آلایش، یک رو، یکرنگ!

کاش آدم بزرگا مثل بچه ها بودن که بلد نیستن دل بقیه رو بشکنن. و اگرهم این کارو تصادفی انجام دادن زود یه جوری از دل طرف در می آرن.

کاش ما هم مثل بچه ها بودیم و همه رو بدون هیچ دلیل خاص و قانع کننده و بدون هیچ توقعی، دوست داشتیم.

کاش ما هم مثل بچه ها بی دلیل از کسی متنفر نبودیم.

کاش ما هم مثل بچه ها بودیم و چند دقیقه بعد از دعوا و جنگ همه چیزو فراموش می کردیم و دوباره با هم دوست می شدیم.

کاش و هزار کاش و آرزوی دیگر ....

*************************

پی نوشت 1: این اولین پست من بود! امیدوارم که ازش خوشتون اومده باشه.خجالت

پی نوشت 2: حدود 6-5 ساله از ماهور عزیزم بی خبرم! از همین جا بهش سلام می کنم و می گم که دلم واست تنگ شده! و یه بوووووووووووووووووووووووووووس گنده براش می فرستم!گریهقلب

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط مهرناز نظرات () |

نیشخندسلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خوب اطلاع که داریم امتحانات ترم شروع شده و از انجا که ما شدیدا مشتاق درس خوندن!!!!!!!!!! داریم لحظه شماری میکنیم تا امتحانی رو یکی پس از دیگری بدیم

خوب اینم خاصیت دانش اموزاس!!!!! بیشتریا تخته هاشون یکی در میون میزنه!!!

دی ماه فصل امتحانات عجب فصل مزخرفی ماشالا معلما هم طوری سوالا رو طرح میکنن که توهین میکنن به شعور ما در حد المپیک!!!!!تعجب فک میکنن ما_ زبونم لال_ تیزهوشانیم! اخه انگ عصبانیاز این بالاتر؟؟

خب از اینا بگذریمنیشخند

چند وقتیه دورو برم مرگ و میر خیلی زیاد شده خیلیا میمیرن خیلیا خودکشی میکنن نمیدونم ادمو خیلی میبره تو لک باعث میشه یه ذره به فکر کارات بیفتی درستشون کنی بزنی تو سر خودت که اونا رفتنو تو موندی .. امروزم خبر فوت عمه دوستمو شنیدم یه دختر داشت پنجم دبستان . دلم ریش شد خودش راحت شدش اما اونایی که موندن......

اما از اونور همه میگن با هر مرگی یه تولدی تو راهه ما قراره یه نینی تازه به خونوادمون اضافه شه یه نینی تپل لپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپی از اون خوردنیاش مامانش که خیلی جیگره فک کنم نینیشم ناناز بشه..

خب تا اپ بعدی

زت زیاد یا حق

..................

پ.ن: زدم شیشه همسایمونو با توپ فوتبال اوردم پایین الان خیلی پشیمونم میشه منو شطرنجی کنین؟خجالت

پ.ن٢: قراره یه همکار جدید به من اضافه شه به من نه ها به وبم نکه خیلی طرفدار داره دارم گسترشش میدم .. اوهههههههههه .. چه غلطا ..دروغگو

ایشون ابجی بنده هستن من من در عالم واقع داششون!عینک

ایشون یه دختر تمام عیارن و از اونا نیست که بخوای بیای تو نظراتش بنویسی: تو خداییش پسر نیستی؟ خفه شو ترو خدا .....نیشخند

خبببببببببب دیگه برویم و رحمت را از سر شما کم کرده و سایه مان را از سرتان برداریم

به امید حق

یا علی

زت زیاد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

دروغگواقااااااااااااااا سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اول سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوم سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم

سوم من خوبممممممممممممممممممممممممممم

چهارم شما خوبین؟

دیگه غصه ها رو ریختم دور اعصاب ناراحت شدنو تربپ غم نداشتم خوب ما هم با توجه به روحیه خیلی لطیفمون!!!!!!نیشخند نمی تونیم این همه با ر غمو غصه رو به دوش بکشیم خوب ماگریه

در مورد فوتسال ای میریم.... می چریم.... می چرخیم...... مربی که کلا قطع امیده خب بدبخت دیگه چه کار میتونه بکنه البته یه چند نفری هستن که بازیشون 20 ها خب اونا چند سالیه کار میکنن .. ما یتیمیم که تو مدرسه باس با اون مدیر دهن به دهن بشیم و پس از ضرب و شتم،... دادو بیداد و ....، ناظمه تو پو بزنه تو شیکمت ، پشت چش نازک کنه، صداشو بندازه تو سرش بگه : اه اه امسال خیلی وحشی شدیا..........! دختر بد ...

این ناظممونه ----گریه این مدیرمونه-------کلافه 

اینم منو رفیقام خندهنیشخندفرشتهشیطانعینکقهقههزبان

---------------------------------------------------------

خب بگذریم اقا بیشتر دانش اموزا جذب قلم چی شدن میگن خیلی خوبه خب ما هم دانش اموز و دور از جونمون گوسپند!!!! ( من خیلی به خودم احترام میزارم) دیگه رفتیم اقا گول خوردیم !!!!ناراحت

وقتی از دور چراگاه قلم چیو دیدم برای علم آموزی رم کردیم وقتی رفیتم تو شدیم دختری که برای دوری مامانش ضجه میزنه گریهاز اون لوسای ....

هر هفته پشتیبانه زنگ میزنه با مامیه صحبت میکنه بعد مامانه میاد گوشیو می چپونه تو دست ما:

پشتیبان: کوشا جان درساتو خوندی؟سوال

من: اره بابا خوندممممممممممممممممممممممممم

پشتیبان : خب عزیزم چقد؟

من: خوندم دیگههههههههههههه

پشتیبان در دل خودش: اره جون خودت!سبز

پشتیبان برای بار دوم: خب عزیزم تست زدی؟

من: اره بابا قربون دستتون ما رو چی حساب کردین؟

پشتیبان عزیزم چندتا؟

من: جونم براتون بگه زیاددددددددددددد

پشتیبان در دل خودش: تو غلط کردی....  خودتیدروغگو

بیببببببببببببببببببببببب ... صدای قطع تلفون

این مکالمه کوتاهی بود بین ما و پشتیبانمون حالا بگذریم

خب اقا ما پاشدیم رفتیم ازمون پاسخنامه رو گذاشتن جلومون اومدیم که جواب بدیم دیدم ای دل غافل بالای ورقه برامون چی زدن ( البت این مال دووستمه مال من به این حادی نبود)

اینو:

 

بدون مدرسه .....

معدل نیمسال: 1

جالبه نه؟خوشمزه

حالا دیگه برید بقیشو فک کنین ببینین چی شد دیگه...

یا حق

زت زیاد

راستی Merry CHIRISTMAS

به هموطنا و دوستای مسیحیمقلب

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٩ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

اقا سلاممممممممممممممممممممممممممممم

محرمه همه جاسیاه پوشه ،همه عذادارن

اما ایا همه عذادار واقعی هستن؟

یه اقایی میگفت اگه الان تو این دوره نذری رو از مجلسای امام حسین حذف کنیم معلوم نیست مجلسا ذنگ و بو ی همیشگیو دارن یا نه

نمیدونم امروز که روز عاشوراس حالم همچینا تو شیشه هستش

رفتیم میدون سیداشهدا(تهرانپارس) ، همه ساله هر وقت میرفتیم خیلی اونجا پر شور بود اما امروز نمیدونم چی بود همه تو حس و حال نبودن گرفته بودن انگار شور و حال همیشگیو نداشت

اخخخخخخخ اولین باره دلم میخواد الکی به جای اینکه بزنم زیر خنده و بیخیالی بزنم تو رگ گریه

اسمون دلم  امروزه بد غرم و بد جور بارونیه....

یا حق

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٦ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط فرناز نظرات () |

اقاااااااااااااااااااااا سلامممممممممممممممممممممممممم

من خوبمممممممممممممممممممممممممممممم عالی عالیییییییییییییییییییی

همه چی تو هم قاطی شدهههههههههههههههههههههههههه مخم ارور داده در حد المپیککککککککککککککککککککککککک

با ناظمو مدیر دعوامون شدههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

نمره انضباطه نابود شدهههههههههههههههههههه

معلما هم که دیگه تعریفی نیستننننننننننننننننننننننننننننننننن

جاتون خالی یه حدود ۴ روزی تو دانشگاه شریف غرفه زده بودیممممممممممممممممم "پروژه های دانش اموزی دانشگاه شریف" اینقد خوش گذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

اینقد دانشجوهای تک بعدی شریفو اذیت کردیم که خدا میدونه تازه با مسئول اونجا هم حرفم شددددددددددددددد

جاتو خالی از همه جا اومده بودن همه روبات ساخته بودن بعد ما عین چی رفته بودیم پروژه زیستی ارائه میدادیم

دیگه اعتماد به نفسه کاریشش نمیشه کرد!!!!!!!!!!!!!!١١

ولی خدایش تک بعدیت از سروری دانشجوهای اونجا می باریدااااااااا پسرا که یول و دخترا هم یول ترررررررررررررررررررر

خلاصه همیننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن دیگه

اقا دیگه باس رفع زحمت کنیم

یا حق

زت زیاد

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٥ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اقاااااااااااااااااا سلامم سلام اقاااااااااااااااااااااااا

خوبین اقا؟

واللا ما هم خوبیم و هنوز زنده؟ چی باورش مشکله؟ عیبی نره نگران نشین

اقاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ما رفتیم تیم منتخبببب منطقه شدیممممممممممم

یهو یه خانومه تو  صورتمون زل زد گفت: هورااا شما تیم منتخبیننن

فک ما هم رو زمینن

خوب بگذریمممممممممممممممممممممم

اقا چرا بعضیا اینقد درورو هستن چرا ادما اینقد رنگ عوض میکنن

دیگه طوری شده که تو نه می تونی رو مرام کسی حساب کنی نه صداقت و حرفاش

با تو یه حفو میگه پشت سزت یه چیز دیگه

برای اینکه کسی رو از چش تو بندازه کلی شرو ور دربارش پشت سرش بهت میگه

اما فردا میای میبینی دست در دست اون فرد داره راه می ره و فقط ه اینکارا رو میکنه تا خودشو نشون بده تا به چش بیاد و مهمتر از همه تا ثابت کنه از تو بهتره

ادماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خیلی عجیبن سرتو بالا میگیری یهو میبینی سقفی که به امید یه ادم درست کرده بودی خراب شده و تو موندیو کلی خورده شیشه....

و این چیزیه که روزانه ١٠٠ بار برات اتفاق میفته و بی مرامی مد شده

زت زیاد

رخصت

--------------------------------------------------------------------

پ.ن: اقا اگه یه دختر سیگار بکشه چیو نشون میده؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٥ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

سلامممممممممممممممممممممممممممممممم

اقاااااااااااااااااا ما درگیر ما گرفتار شوما چییییییییییییی؟

نباس یه سر بزنی؟ دس مریزاد بابا

البته ما انتظار نداریمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اما خوب یه کمی داریم

بگذریممممممممممممممممممممممممممممممم

شرمندهههههههه نتونستم بیامنیشخند

این هفته هم امتحانو درس زیاد بود هم مسابقات فوتسال ممنطقه به پا بود به امید حق هنوز که اوت نشده ایم اما ان هم قریب است خوشحال شویدخوشمزه

 درو دهنمم سرویس شده می گن فوتبال خشنه والا فوتسال خشن ترهههه تک تک جاهای بدنم کبوده(ارایه ی اقراق) تازه تو یکی از مسابقه ها دعوام شد نزدیک بود دس به یقه شیم که خوشبختانه با دخالت داور ختم به خیر شدکلافه

اما تیم ما قربانی اشتباهات سهمگین داوری شد واقعا جای تاسف داره نه؟گریه

 

خب فوتسال به ... خودمونو عشقههههههههههههههههههههههههه

دقت کردی بعضی وقتا مسئولیت حس می کنی فکر میکنی که اگر کسی جایی مشکلی داره فقط تو میتونی کمکش کنی در مورد همه یه طور فکر میکنی برای همه دلسوزی اما طرف مقابل چی؟ عین گربه چنگ میندازتتو میره و تمام کمکاتو فراموش می کنه و تورو متهم به دخالت می کنه

برا همین همیشه یادت باشه که همه لیاقت محبت ندارن حتی اگه بهش نیازمند باشن پس وقتی به سمت کسی برو که واقعا ازت بخواد.....

و این اپ می رود تااااااااااااااااااااااااااااااااا هر وقت عشقمان و وقتمان بکشد

فعلا

زت زیاد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٠ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

سلامممممممممممممممممممممممممممممم

پس از چند وقت اومدم وبلاگگو یه دستی بکشمو برم

دلو دماغ تابستونو ندارممممممممممممممممممممممممم اعصاب برا ادم نمی ذارن که فدای معاونت و مدرسه هنو یه ماه از سال نگذشته منو با نمره انظباط  زیر ١۵ تهدیدی کردن کلا اعصابمو به هم ریختن اصلا اینا کارشون زجر کش کردنهههههههه

درباره مسابقات فوتسالم بگم مسابقات شهرداریو تاا فینال رفتیم اما نبردیم خوب وقتی به جا توپ یه روز در میون با شیشه نوشابه تمرین می کردیم انتظاری نیست حالا داریم با بچه ها برا مسابقات منطقه میریم باشگاه .اگه مسابقات منطقه رو ببریم خیلی خوب میشههههههه منم از این خمودگی در میام ...

بگذریم از ایناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا بعضی وقتا زندگی یکنواخت میشه؟ چرا ما ادما اصلا برا عوض کردنش تلاش نمی کنیم؟

چرا جرئت نداریم سرمونو بیاریم بیرون یه نیگاهی بندازیمو یه نفس جدید بکشیم؟

می گن سخته می گن عادت کردیم می گن نمی تونیم

جرا فکر می کنیم زندگی همیشه راه خودشو میره و همینکه هست و ما مثل ماهی باهاش باس اینورو اونور بریم

دوست من یه کم به خودت بیا فقط یه کم....... .....

بدون هنوز افرادی دورت هستن که بخاطرت نگران بشن و همینو بس...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٦ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

سلامممممممممممممممممممممممممممممم

اوههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه oh my God

وبلاگ تقریبا داره متروکه میشهههههه اخه می دونین نیستم تا با وجود گرمم بهش گرما ببخشم

این چند وقته درسو زندگی امونمو بریده دیگههههههههههههههههه دنیا همینه سوارش نشی سوارت میشه( ربطی نداشت)

جاتون خالی عضو تیم فوتسال مدرسشمون شدممممم این جمعه ها هم بازی داریم برا همین نمی تونم بیام اپ کنم

چند وقت پیش در پی پروسه ی عظیم فوتبال بازی کردنها در مدرسه کلا قشقرقی به پا شد . دیگه دردسر فوتبال تو مدرسه دخترونه همینه نکه دخترام یه کم تیتیش تا توپ بهشون می خوره زرت پیش ناظم و مدیرو مادر و پدر تا دهن ما رو سرویس کنن اما خب ما که دیگه اب از سرمون گذشته و پوستمون کلفت تر از این حرفاست

چند وقت پیش یکی از دوستام رفته بود بهشت زهرا می گفت دم غسال خونه یه عالمه دختر با مانتو مدرسه جمع شده بودن اخه دوستشون که 17 سالش بود با قرص خودکشی کرده بود. وقتی برام اینو تعریف کرد حالم رفت توشیشه اخه یه دختر تو سن 17 سالگی تو اوج بیخیالی چه مشکلی داشته که حاضر شده بود خودشو خلاص کنه

خداییش دل ادم میسوزه یعنی تحمل ادما اینقد پایین اومده اینقد کم ظرفیت شدن که حاضرن خودشو اینقد راحت به دست سرنوشت بسپارن؟

و این دنیا میره ادماش میرن و تنها چیی که میمونه یاد و خاطره هاست..

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٢ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

سیلامممممممممممممممممممممممممممممممم اوه باورتون نمیشههههههههههههههههههههههههههههههههه ما برفتیم در

گرمای ١٠٠ درجه و بسیار پختیممم!!!!!!!!!!! جاتون خاکی اما خداییش خیلی خوش گذشت نمی دونین من اونجا یک خانوم تمام عیلز شده بودم واسه خودم البت از اون ور خیلی جلب بوددددددددد حسابی بنده همراه با عمه گرام که فقط چند سالی از بنده بزرگتر است اتیش سوزاندیم.. البته فراموش نشه من دختر کلا ارومی هستمااااااا

یک روز زمانی که در حال قدم زدن در راهروهای هتل بودیم( بیکاری از این بالاتر؟) تا به اتاق مورد نظر برسیم دیدیم روی در چند تا از اتاقا تابلوی مزاحم نشویید بود که در روی دیگرش نوشته بود لطفا اتاق را تمیز کنید...

ما هم بیکار بودیم

گفتیم چه کنیم چه نکنیم گفتیم یه صفایی هم بکنیم تمام اتاقایی که تابلوی لطفا مزاحم نشوید داشتند رو ت برعکس کردیمو دیگه مستخدما فک کردن اون اتاقا تمیز کردن می خوادو خودشونم که کارت اتاقو داشتنو بقیشو خودتون بفهمید ...

تو مدرسه ها همه دهنمان را اسفالت کردندهنوز ١ هفته نگذشته معلما مارا سرویس کردن

وقت نمیشه بیایم این وبلاگو اپ کنیم جاتون خالی دیروز فوتبالو از سر گرفتیم راستی معلم ورزشمون گفت که می خواد واسمون مربی فوتسال بیاره تا تو مسابقه منطقه شرکت کنیم خیلی خوبه نه؟ حالا هفته بعد مربی میاد تست بگیره برام دعا کنین دلم می خواد یا پست هافبک یا دفاع

جاتون خالی امسال طرح گشت ارشاد تو مدرسمون پیاده شده همراه با مانتوی خانواده و مقنعه های بندی تا وسط شیکم.....

 ستم از این بالاتر؟

خوبببببببببب دلم براتون تنگیده بوددددددددددددددددددد

راستی این وبو هر جمعه اپ می کنممممممممممممممممممممممممممم یادتون نره بیایناااااااااااااااااااااااا

الانم استثنا شدش که روز ٣ شنبه دارم اپ میکنم

پس تا جمعه زت همتون زیاد..

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٧ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

نیشخند

 پیش نوشت: به دعوت داش فرهاد قرار شدش یک مطلبی درباره ی مدرسه بنویسیم البته من که هنوز مدرسمو تموم نکردم اما به روی چشم .

جاتون خالی قرار به جنوب ایران-کیش- سفر کنیممممممم حدود ۴ روز دیگه بر می گردم تا اون موقع اپ نمی کنم اما بعدش حتما اپ می کنم جای هموتونو خالی نمی کنم چون بیکار که نیستمخنده

خوب ما به مدت ۴الی5 روز  نیستیم برین حالشو نبریننننننننننیشخند

زت زیاد

------------------------------------------------------------------------

خندهخود مطلب:

نمیدونم والا این چه ..... بین دختر خانمها رواج پیدا کردس که تا یه بازیگر یا خواننده خوشگل می بینن چشاشون از حدقه درمیاد و اب از لبو لوچشون به حالت چندشی اویزوون میشه

روی desktop کامیشون عکسشو میذارن، وقتی در کیف پول صورتیشونو باز می کنن 19900999 تا عکس فرت  می زنه بیرون اخه یکی نی بگه خواهر من بیخیال اخه از سنت گذشته بده خوب تابلوهههه

در ادامه به برخی از موارد اشاره می کنم:

1- محمدرضا گلزار: بازیگر فوق و سوپر تابلویی که اواخردوره .. ظهور کرد

دخترا اونو بیشتر به خاطر چشاش دوس دارن اما من حالم ازش بهم می خوره چون باس بیشتر یه دختر لوس مامانی باشه تا یه پسر دختر کش

با این سبیلها بس زیباتر نیست؟سوال

 

2_ کریستین رونالدو: ادمی فوق العاده خز همراه با گردنی بسان و همسان لوله بخاری و تا حدودی شبیه زرافه  با استعداد فوتبال زیاد که بعضی از خانمها اونرو جذااب خطاب می کنن حالا برا چی؟ الله اعلم!

گردن همسان لوله بخاریش تو حلقمممممممم!

 

3- بهرام رادان-پارسا پیروزفر: چیزی نمی نویسم چون اگر بنویسم کتک خوردم

4- حسین تهی: الله و اکبر ! معصیت؟ کار خیلی بدیه

اصلا شیفته ی این نگاه داغونش شدم..

 

5_ساسی کارگر نه ببخشید مانکن: ادمی فوق العاده و فوق العاده و فوق العاده ....

تازگیا تریپ ورداشته و بیشتر دخترا برای ادا و اطواراش عاشقش شدن

جون فرناز شوما بگین اینجا بیشتر شبیه هیوبو  تا یه رپر؟

شباهتو دارین

.

.

.

 

6- شادمهر عقیلی : ... و .... و....و دیگر هیچیول

7-جومونگ: نمیدونم چطورست که دخترای چش درشت ایرونی عاشق اون چشای شهلاش شدن که حتی از هم باز نمیشههه...

اقا من اشتب زدم می دم این پستو تختش کنن ساسی خودمون بهتره ها..

 

خب من فکر میکنم که عاشق کسایی شدن که تقریبا رسیدن بهشون غیر ممکنه زیاد ایده جالبی نیست. بعضی وقتا ما ادما وقتمونو سر چیزی صرف می کنیم که ارزششو نداره همیشه اینقد رویایی فکر می کنیم که تقریبا الانو از یادمون می بریم .

بابا بیخیال دنیایی که رو به روته همین الان جلوته نه برگشتیه نه تاسفی فقط و فقط همینه .و لامسب این دله هم که دس بردار نی بره ما رو راحت بذاره ..

ودیگر هیچ..

فری نوشت: اگه اتفاقا احتمالا بعد از خوندن این متن به من یه فحش دادیو گفتی عجب چیز مزخرفیه اولا به خاطر فحشه ،یکی برات دارم دوما شرمنده به جان شوما چیز دیگه ای به این ذهن فعالتر از خرگوش من خطور نکردد

فری نوشت2: خواهرم بعد از خوندن این متن زیبا و محتوادار بنده رو با فحش هایی بسان ابی روان ابکشی کردندلبخند

فری  نوشت 3: همشیره گرام از لوله بخاری(کریستینا) خوششان می اید.خوشمزه

 

گزینه ای که من برای خانومها در نظر گرفتم نظر شوما چیست؟

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٥ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

بعضی وقتا بعضی جاها ادم بعضی چیزا رو می بینه که دلش می گیره

چند روز پیش با پدر محترم داشتیم برمیگشتیم دم دمای اذون بود که ما سر خیابونمون یه پسر جوونو دیدیم که از پس مونده ی غذاهای بغل خیابون برداشت خورد دلم ریش شد گفتم الان ما  میریم خونه  سر سفره پر از غذا میشینیم افطار می کنیم بعدشم الکی یه دستی بالا می کنیم می گیم خدایا شکرت در حالیکه این پسر حتی غذا برای خوردن نداره

خداییش الان تو این زمونه  هرکی پول بیشتری داشته باشه حق زندگی داره در حالی که ما هممون ادمیم حتی اون افغانیا که ما ایرانیا به هیچ جامون حسابشون نمی کنیم و خیلی بد باهاشون رفتار می کنیم ( لطفا برداشت بد نشه ها)

خیلی وقت شده تو از کنار یه ادم نیازمند چه بچه چه پیر رد شدی،نیگاهی از سر ترحم انداختی و  تنها کلمه ای که گفتی این بوده: اخی طفلکی..... شایدم یه پول خورد پارتو براش بندازی ... در حالیکه اون به ترحم تو نیازی نداره

وسط نوشت: من گداها رو نمی گما سوئ تفاهم نشه

ولی خداییش تا حالا براشون چی کار کردیم؟ چی کار کردیم تا بتونیم دیگرونو تو زندگی سهیم کنیم تو خوشیاش

ما ادما اینقد تو زندگی خودمون غرق شدیم که فقط یه چیزو میبینیم اونم خودمون و انقد  درگیر مشکلات می شیم که اخرش زندگیو کوفت خودمون می کنیم و هیچ کس دیگه رو نمیبینیم و هر وقت که باهاشون برخورد بکنیم با خودمون می گیم : من داغونتر از این بابا هستم بعد بیام دست اینو بگیرم بیخیال

زندگی همه ی ما بسته به هم دیگس شک نکن اگه کمکش کنی خودتم یه جایی یه جور دستتو خدا میگیره که میمیونی تو کفش

و این داستانیه که می گذره و می گذره و ادمایی که تو تنهاییشون باقی می مونن

همینو بس .......

پ.ن: خودم این مطلبو نوشتما البت نه با لحن همیشگی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢۱ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

خوبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

دیروز با مامان جون رفته بودیم پیش دکی البت نه واسه من واسه خود خودش.خب از این مسائل بگذریم وقتی داشتیم برمی گشتیم سوار یک تاکسی قناری رنگ شدیمدر مسیر من ییهو یه موتور دیدم - هر موتوری باشه من یهو مخم اژیر میزنه-  یه خانمی با کلاه کاسکتو عینک افتابی داشت موتور سواری میکرد اونم تو فلکه دوم  فکم افتاد تا اینو دیدم یهو جیغ زدم - جیغ نه منظورم ووولووم بالاست- مامان اون خانوم رووووووووووووووووو داره موتور سواری می کنههههههههههههههههه

یهو راننده بیچاره 4 متر از جاش پرید گفتم مامان این تن بمیره حون فری یه موتورم واسه من بخر گازیم باششه قبول دارم

اما مامانم یک چشی به ما رفت که یعنی دختر خف!!!این کارا به سایزت نمی خوره بچه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راننده هم لبخندی زد و فکر کنم تو دلش گفت: عجب  اوسیه این یارو

شب رفتم خونه به پای بابام افتادم :

من: بابا نمیدونی یک خانومیو دیدم امروز موتور سواری می کرد

بابا: خب که چی؟

من: خب یعنی .......

بابا: عصبانی و دیگر هیچ ....

فری نوشت٠: ابجیم تو دانشگاه قبول شدش! رشته مهندسی معماری شهید بهشتی من الان تو فضامم

 

 فری نوشت1: پریروز تریپم غصه ابود- نه عاشق نشدم عشقمم نرفته ترکم کنه - دیروز سر سفره ی افطار ابجیم بهم گفت که دوستش مرده من  خیلی ناراحتیدم تا شب کلا دمغ بودم

پ.ن فری نوشت:پریروز( 3 شنبه) دوستشو تو ماه عسل نیشون دادش -رویا-

فری نوشت2: من تازگیا شدم پسر مامانم. امروزم رفتم براشون نون خریدم نیشخندفکر کنم دیگه کم کم باس بیفتم یه دختر خوبو خانه دار پیدا کنم تا دیگه مامانم کم کم واسه من استیناشو بالا بزنه ن استینای منو بالا بزنه- ااصلا چه میدونم خودتون بفهمینعینک

فری نوشت3: تازگیا دیر به دیرم اپ می کنم اخه حسشو دیگه ندارم دارم برید خودتو بکشید که ابجیتون از دست رفتشششششش!!!!!!!!!!!!!!!!خنده

فری نوشت4: امروز که داشتم بر میگشتم یهو یک ماشین سیاه با یه اژیر سر کوچه نیگه داشت از توش 3 تا پلیس با باتوم اومدن بیرون منم رفتم از دم ...شون گذشتم  خدا به خیر بکنه قیافشون که خیلی خشن بود من خودم به شخصه کپیدماسترس

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۸ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

I promise u from thhe bottem of my heart

 

I will love u till death do us apart

 

and nothing has remained

 

and even nobody ... but u

پ.ن: به احتمال زیاد شوما الان باس فکتون به صورت لواشک بر زمین پهن شده باشد...

من الان یک مطلب دخترونه نوشتم قابل توجه ملت.......

خودمم تو شوکم والا معلوم نی؟

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

خب از انجایی که منو رفقا به فوتبال علاقه ی بسیاری داریم تصمیم گرفتیم یه تیم فوتبال کوچولویی درس کنیمو تو مدرسه بازی کنیم - اونم چه بازییی

مدرسه ما یه نمه بیشتر نیست پس ما گفتیم که بهتره فقط یه طرف زمینو قرق کنیم خیلی صفا میداد تو زنگای تفریح و نهار ملت میشستن ناهار بخورن یهو میدیدن که تو ظرف غذاشون یک تو پ فوتبال خوشگل فرود اومده و برای همین کلی فحش از نو ع مبتدی تا پیشرفته نثار روح پاکمون میکردن . مثلا یه بار یه بدبختی داشتش ماکارونی می خورد یهو با یک ضربه سوباسایی خفن توپ روونه ظرفش کردیم که ییهو تمام ماکارونیا با ظرف به حالت : پوففففففففففففففففففففففففففففف(صداش بود) به هوا رفت. بدبخت کپ کرده بود....شیطان

یه بار در همین راستا چون توپ تو سر یکی خورده بود دختره لج کرد توپو ورداشت بهمونم نمیداد، اول با ملایمت باهاش برخورد کردیم اما  قبول نکرد خب ادم نبود منم مجبور شدم برم جلو از خجالتش دربیامو ....

اصولا هر روز باس می رفتیم پیش ناظم  و مدیر کلی التماس می کردیم که توپمون پس بدن. اونا همیشه می گفتن: اخه تو مدرسه دخترونه فوتبال بازی می کنن؟ ما هم می گفتیم البته چرا که نه و در اخر با لبخندی ملیح توپو تحویل می گرفتیم و فردا دوباره تو دفتر بودیم.....

تازه به همینجا که ختم نمیشد ما حتی مصدومم داشتیم من الان استخون ساق پا در حد تیم ملی نابوده اینقده بروبچ به قول خودشون تکل رفتن......

تازه داشت کشته هم میداد دیگه شانس اوردن که سال تحصیلی تموم شدش....

مامانم که می ترسه که من بمیرم بهم گفته تو حق نداری امسال فوتبال تو مدرسه بازی کنی اما ایشاللا امسالم تریپ سوباسا ورمیداریم.......

 

 

اینا ماییما(دروغ که حناق نیست)

 

 

اینجام جایی که ساق پای من مجروح شدش ولی بازم دارم به تلاشم ادامه میدم تازه استینمم پاره شدس- اقایون نیگا نکنن حرامه-دیگه روحیه فوتبالیههه

(من بالا سمت چپ هستم-حالشو ببر..-)

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

خوبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

نمیدونم اگهی اتک شیشه پاک کن تکو دیدین که یارو با صورت به صورت جنگولکی با شتاب کم و چهره ای شاداب به شیشه برخورد میکنه و دردهنش رو شیشه پهن میشه .... نیشخند

دقیقا چنین موردی تو خونه ما پیش اومدش اما نه با اتک شیشه پاک کن تک بلکه با شیشه پاک کن ......... ( اسمشو نمیگم چون تبلیغات میشهزبان )

خوب :

چند روز پیش خواهرخوب من (اخه میاد اینا رو میخونه دیگه ی چند تا هندونه لازمه)فرشتهداشتش در راستای کمک به مادر اینجانبه شیشه ها روپاک می کرد اونم با شیشه پاک کن .........خوشمزه

وقتی قشنگ شیشه رو با شیشه پاک کن سابیدو گذاشت سرجاش ........ مژهداداشم ییهو وارد اشپزخونه شد و به خیال اینکه در چارچوب هیچ شیشه ای موجود نیست با صورت رفتش تو شیشه.............................. و به صورت لواشکی بر شیشه پهن شدش...خنده

خوب تموم شدش

حالا اسمشو می خواین بگم برید بخرین تا بقیه رو همچون لواشکی مشاهده کنین و صفا کنینو لحظاتی شاد باشین؟؟

اسمش

اسمش

اسمش ....

...

..

حمیددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد!

( چه لوس)خندهزبانبای بای

 

پ.ن: من اینقد خواهر خوبیم اصلا هم خوشحال نشدم که داداشم رفت رو شیشه !!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٩ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

جاتون خالی تابستون قبل با رفقا رفته بودیم اصفهون نصف جهون.............................

توی اتوبوس نشسته بودیم ( ههه زهی خیال باطل فک کردین مجردی رفتیم؟ نه بابا اونوقت الان عکس گوش بریدمو اینجا می ذاشتم)

من کنار یکی از دوستام بودم. یهو دیدم دوستم اروم سرشو به پنجره تکیه داده و یک دانه قطره اشک به روز سرازیر شدش.

بهش گفتم: زهرا معلوم هس چته بازم چت(chet) کردی؟

اون سرشو اورد بالا با لحنی غمگین بهم گفت: فرناز اگه توهم اینقد مثل من مشکل داشتی اونوقت الان همچی می کردی.....

منم که همینطوری داشتم نیگاش می کردم یهو با صدای وحشتناکی زدم زیر خنده( الان میگین اه اه چه بی احساس حالمونو به هم زدش دختره گیس نبریدهسبز)

بهش گفتم اخه دختره ی ... تو با این سن کمت که 16 سال بیشتر زندگی نکردی اینطوری حرف می زنی بقیه دیگه باس چی بگن.

 گفتم تو چرا اینقد هر مشکلیو برا خودت بزرگش می کنی؟ اگه یه چیزی یه جایی اونطور که تو می خوای اتفاق نیفته یعنی تو بدبخت ترین موجود روی زمینی؟

گفتش: نه تو اخه نمی دونی .....

منم بهش گفتم: دختر گنده خجالت بکش جمع کن خودتو .....................

و بدین ترتیب زهرا کمی ادم شدش ...............

پ.ن: بنده در مدرسه نقش مشاورو ایفا می کنم و روحیه دهنده. همه هم منو به همین شهرت و نام میشناسن و رفقا و بروبچمون پیش من میان مشاوره. برین حالشو ببرین..........

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٧ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |

قبلنا تو این ماه - ماه رمضونو میگم- ملت واس همدیگه احترام قائل بودن .یعنی اگه طرف روزه نبود به حرمت روزه دارا میومدش چیزی نمی خورد و تظاهر به روزه داری می کرد ویا حتی اگه اعتقادی به روزه نداشت بازم احترام میذاشت و دریغ از اینکه به چیزی لب بزنه

اما الان ملتو میبینی که راس راس تو خیابون راه میرن جلو تو بستنی لیس میزنن

یا میری تو مغازه میبین نفری یک ساندویچ دستشونه دارن تناول میکنن - خب برادر من اقلا یه ٢ مین در اون مغازه لامسبو ببند به خدا روزی اونروزت به خاطر اون ٢ مین نمی پره-

یا طرف جلوت راه میره دود سیگارشو حلقه حلقه می فرسته تو هوااااا

بابا یه خجالتی چیزی ...............

میگن ادم بودن سخت نیست ادم موندن سخته هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

همینه

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٦ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط فرناز نظرات () |


Design By : Night Skin